تبليغاتX
یک وبلاگ کاملاً بی کلاس - «تصویر زن»

یک وبلاگ کاملاً بی کلاس

اَجّرز

 

 

بر سردر کاروانسرایی

تصویر زنی به گچ کشیدند


ارباب عمائم این خبر را

از مخبر صادقی شنیدند


گفتند که واشریعتا خلق

روی زن بی‌نقاب دیدند


آسیمه سر از درون مسجد

تا سردر آن سرا دویدند


ایمان و امان به سرعت برق

می‌رفت که مؤمنین رسیدند


این آب آورد آن یکی خاک

یک پیچه ز گِل بر او بریدند


ناموس به باد رفته‌ای را

با یک دو سه مشت گِل خریدند


چون شرع نبی ازین خطر جَست

رفتند و به خانه آرمیدند


غفلت شده بود و خلق وحشی

چون شیر درنده می‌جهیدند


بی پیچه زن گشاده رو را

پاچین عفاف می‌دریدند


لب‌های قشنگ خوشگلش را

مانند نبات می‌مکیدند


بالجمله تمام مردم شهر

در بحر گناه می‌تپیدند


درهای بهشت بسته می‌شد

مردم همه می‌جهنمیدند


می‌گشت قیامت آشکارا

یکباره به صور می‌دمیدند


طیر از وکرات و وحش از حجر

انجم ز سپهر می‌رمیدند


این است که پیش خالق و خلق

طلاب علوم روسفیدند


با این علما هنوز مردم

از رونق ملک ناامیدند

***

شعر از مرحوم ایرج میرزا

پ.ن: این شعر هیچ رابطه‌ای -چه مشروع، چه نامشروع- با طرح امنیت اخلاقی ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:9  توسط اَهبر  |