تبليغاتX
یک وبلاگ کاملاً بی کلاس

یک وبلاگ کاملاً بی کلاس

اَجّرز

 

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه‌ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدایی که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود...

بقیه‌ی داستان در ادامه‌ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:9  توسط اَهبر  | 

 

 

گویند کوروش کبیر از فرط عصبانیت از فیلم 300، داریوش را فرمان همی داد تا زنده شود و با لشکری عظیم بر هالیوود بتازد.

در بین راه محمودنامی دید؛ به غایت زشت رو، سبک مغز، یاوه گو و پُرگو...

پرسید: این دیوانه کیست؟

گفتند: حاکم کنونی پارس است.

فی الحال نعره‌ای بزد و از هوش برفت.

چون به هوش آمد سخنی نیک همی گفت بدین مضمون:

"ای پارسیان! آبروی گذشته پیشکش‌تان؛ آبروی کنونی خود را نجات دهید!"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:2  توسط اَهبر  | 

بنظرتون يكي از بزرگترين معضلاتي كه در حال حاضر زن و شوهرهاي جوون باهاش روبرو هستند چيه؟

- مشكلات مالي؟

- مشكل مسكن؟

- دخالت خانواده ها؟

- .....

نه پدر جان، نه.... من تازه همين چند روز پيش فهميدم كه "خُر و پُف" يكي از قديمي ترين معضلات جامعه بشريه، اگرچه شايد پي بردن به اين موضوع براي يه زندگي زناشوئي با قدمت يك و نيم سال كمي دير بنظر بياد، اما به هرحال آدم بايد با بعضي از ابعاد تاريك و تلخ زندگيش هم روبرو بشه...


 

 

يكي از معدود توجهات حضرت حق به بنده در خصوص قابليت سريع و راحت به خواب رفتنه، يعني اينكه در 80 درصد مواقعي كه داخل رختخواب مي شم فقط 15 تا 30 ثانيه لازمه تا خوابم ببره و اگر فكر مي كنين تو 20 درصد ديگه از مواقع دچار مشكل بي خوابي هستم سخت در اشتباهيد، چون اين 20 درصد در واقع مربوط به زمانهايیه كه قبل از اينكه سرم رو روي بالش بذارم خوابم برده....

اما از اونجايي كه لطف خدا باز هم شامل من بوده و من رو جزء بندگاني قرار داده كه 24 ساعته در حال راز و نيازن و حتي در حال خواب هم ذكر گفتنشون قطع نميشه (البته اگر خُر و پُف رو جزء ادعيه و اذكره بدونيم) مي تونم بگم كه از دقيقه يك تا نود خوابم لاینقطع در حال خُر و پُف كردن هستم.... البته درباره اينكه شدت و كيفيت صداي توليدي ازاينجانب در زمان خواب به چه شكليه قبلاً هم از همشيره ها و دوستان و هم خدمتي هاي گرامي يه چيزهايي شنيده بودم، اما از اونجا كه پديده خُر و پُف در منزل پدري يك امر كاملاً عادي بوده و اُم اجّر و ابواجّر همواره در يك فضاي رقابتي سالم تمام تلاششون رو در اشاعه اين سُنت حسنه و انتقال سينه به سينه اون به فرزند ارشدشون انجام دادن و با توجه به فاصله زياد اتاق خواب اجّر كوچولو با اتاق والدين و همشيره ها، تا زمان ازدواج هيچ گونه اعتراض و يا شكوائيه اي از طرف دادگاه عالي خانواده براي بنده به جرم داشتن اين استعداد خدادادي ارسال نشده بود....

تا اينكه دست تقدير دست عمه اقدس رو در دستان ما قرار داد و قرار شد تا زندگي رو زير يك سقف مشترك ادامه بديم... عمه اقدس كه ظاهراً عادت داشت قبل از خواب با تمركز و آرامش به خواب بره و كلاً با شنيدن اصوات كريه در نيمه هاي شب بيگانه بود، تو همون چندبار اول كه بنده شروع به اجراي تصنيف شبانه كردم بكلي پريشان حال و سرگشته شد... بدنبال كم خوابيهاي مستمر عمه، تلاش براي دستيابي به روشهاي از بين بردن خور و پف آغاز شد، در ابتدا ازش خواستم تا هر زمان وضعيت صدا غيرقابل تحمل شد، من رو بيدار كنه تا با تغيير موقعيت كله و گردن آهنگ رو قطع كنم، اما اين روش جواب نداد، چون بنا به گفته هاي عمه: بعد از هر چرخش گردن در كمتر از سي ثانيه دوباره صداي آهنگ زياد مي شد. يه روز هم با عمه رفته بوديم داروخانه، چشممون افتاد به تبليغ وسيله اي كه صداي خور و پف رو از بين مي برد، ديگه سر از پا نشناختيم و يكيش رو خريديم، فكر مي كرديم تمام مشكلاتمون حل شده و از امشب يه خواب راحت رو داريم، دستگاه مذكور در واقع يه نعل اسب كوچيك پلاستيكي بود كه بايد دو سرش رو توي سوراخهاي دماغم مي گذاشتم تا مثلاً تنفسم بهتر بشه، شب موقع خواب دستگاه رو روي دماغ عزيز سوار كردم، اولش يه خورده سخت بود ولي فكر كردم اگه جواب بده ارزش عادت كردن رو داره، نيمه هاي شب با تكون دادن هاي عمه از خواب پريدم، ظاهراً برنامه هميشگي تكرار شده بود، جالب اينكه اثري از دستگاه خور خور گير نبود،پس از انجام عمليات جستجو، خور خور گير رو در نزديكيهاي درب اتاق خواب پيدا كردم، ظاهراً در طي يكي از بازدم هاي گوريلي شكل از داخل دماغ حقير به سمت درب خروج شليك شده بود.... يادم نمي آد آخرين بار كي ازش استفاده كردم فقط مي دونم تو يكي از شبهايي كه خيلي خسته بودم براي هميشه گم شد، حالا اينكه در اثر يه بازدم تورنادو شكل جلوي درب مغازه آقا جاويد، سوپري محله است يا اينكه يه گوشه اي از شُشِ راستمه خدا عالمه....

روزها گذشت و مشكل ما يه خورده كم رنگ تر شد، البته يه وقت فكر نكنيد كه من ديگه خور و پف نكردم، نه دليلش عادت كردن عمه به صداي خور و پف همسر عزيز بود.... اين داستان ادامه داشت تا اينكه چند شب پيش با سر وصداي عمه از خواب پريدم، ديدم اوه اوه ...از اون شبهائيه كه اوضاع خرابه، بيخوابي زده به سر عمه و ظاهراً مناجات شبانگاهي من هم مزيد علت شده....



به هر ضرب و زوري بود شب رو به صبح رسونديم و هر دو با چشمهاي ورقلمبيده از خواب رفتيم سركار، غروب كه برگشتيم عمه گفت : اگر ناراحت نميشي مي خوام يه چيزي رو نشونت بدم... من هم كه در اين مواقع حس پرظرفيتي و روشن فكريم بطور توامان گل ميكنه گفتم: نه چه ناراحتي! بگو عزيزم. عمه گفت: من ديشب ازت در حال خورو پف فيلم گرفتم، البته تو تاريكي هيچ چيز معلوم نيست ولي اگه دوست داشته باشي ميتوني صداي خورو پفت رو بشنوي!
با تعجب قبول كردم، دوربين رو گرفتم و شروع به گوش دادن كردم..............ياااااااااا خدااااااااااا
(دانلود صداي خور و پف اَجّر) امكان نداره، امكان نداره اين صداي خور و پف من باشه، اصلاً امكان نداره اين صداي خور و پف يه آدم باشه، نه ..... اصلاً امكان نداره اين صداي خور و پف يه موجود زنده باشه، نه ......اصلاً امكان نداره اين صداي خور و پف باشه، آخه مگه ميشه ........ نكته دردناك تر اينكه عمه گفت : تازه اين يكي از خور و پف هاي معموليته و از اون خَفَن هاش نيست!!نميدونستم چي بگم، مونده بودم بخندم يا گريه كنم، آخه مگه ميشه از آدميزاد همچين صدايي در بياد؟ حالا اگر هم دربياد چطوري ميشه اين صدا رو تحمل كرد و در مجاورتش خوابيد؟ فقط مي تونم يه حديث از خودم دَر كنم :
بهشت زير پاي همسراني است كه شوهرانشان خورو پف مي كنند (حضرت اَجّر)
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:33  توسط اَجّر  | 

جاتون خالی دو هفته پیش بود که با عمه اقدس و عده ای از بستگان که اغلب شون پسوند "زن" داشتند (مثل: مادرزن، خواهرزن و ...) قرار گذاشتیم با یکی از این تورهای جیگیلی* بریم کاشان و از مراسم گلابگیری دیدن کنیم، البته اولش قصد داشتیم تا با ماشین خودمون بریم تا هم اختیارمون دست خودمون باشه و هم بتونیم با صرفه جویی در زمان، جاهای دیدنی بیشتری رو بازدید کنیم، ولی بالاخره با کلی حساب کتاب و در نظر گرفتن خستگی ناشی از رانندگی و آشنا نبودن با مکانهای گلابگیری و... قرار شد با توری که آژانس مسافرتی "ایکس" برای قمصر و کاشان گذاشته بود بریم... مسئول هماهنگی آژانس ایکس به ما گفت که باید ساعت 5 صبح تو میدون آرژانتین منتظر اتوبوس و راهنمای تور باشیم... بنده که در طول هفته هر روز صبح ساعت 5:30 از خواب بیدار می شدم، از اینکه باید روز تعطیل یک ساعت و نیم هم از روزهای عادی زودتر بلند بشم، خیلی خوشحال و مسرور بودم و سر از پا نمیشناختم، حالا فرض کن باید ساعت 5 صبح خودت رو سرحال نشون بدی و دائم به فامیل های  "پسوند زن دار" هم لبخند بزنی... از خونه که در اومدیم همش به خودم فحش می دادم و پیش خودم فکر می کردم که آخه کدوم آدم مَشنگی ساعت 4 صبح روز تعطیل بلند میشه و راه می افته تو خیابونهای تهران؟... تو همین احوالات بودم که رسیدیم میدون آرژانتین و دیدم یا ابوالفضل .............................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:32  توسط اَجّر  |