تبليغاتX
یک وبلاگ کاملاً بی کلاس

یک وبلاگ کاملاً بی کلاس

اَجّرز


سلام

بعد از اين همه مدت آپ نكردن، ممكنه پيش خودتون بگين : آخه اينم شد مطلب؟، مرتيكه حالمون رو بهم زدي!! ولي خدائيش جان مادرتون ببينيد تا به حال با اين وضعيتي كه مي خوام تشريح كنم روبرو شدين؟ و بعد از برطرف كردنش چه احساسي بهتون دست داده؟

.... تا حالا شده سر يه جلسه رسمي يا توي يه جمع با كلاس نشسته باشيد و امكان ترك اونجا هم وجود نداشته باشه بعدش احساس ناراحتي تو يكي از سوراخ دماغاتون بهتون دست بده، البته منظورم كيپ شدن سوراخها و يا حركت مايع روان در اثر جاذبه زمين بسمت لب بالائي نيست، اين حالت زماني اتفاق مي افته كه يك عن دماغ*خشك شده با سايز متوسط بدون اينكه به ديواره هاي سوراخ دماغتون بچسبه توي فضاي داخل سوراخ آزاد و رها باشه و با هر دم و بازدم و حركت هوا در مجراي بيني براي خودش اينور- اونور بره.....آزاد و رها.... آزاد و رها...

خارج كردن اينجورعن دماغها معمولاً به سادگي بقيه نيست، مثلاً آب دماغ روان رو مي تونيد به سادگي و بدون ايجاد هيچ سر و صدا و جلب توجهي توي جمع بگيريد... اما كساني كه تجربه مواجهه با اين نوع عن دماغ رو داشتن خوب مي دونن كه بخاطر خشك بودن و همچنين شكل غيرمتقارن اون،تنها راه خلاص شدن ازش يه فين قوي و سريعه كه مسلماً امكان انجامش در جايي به غير از يه دستشوئي خالي ممكن نيست... امروز نيم ساعتي با يكي از اون خشك هاي بزرگش توي يه جلسه نيمه رسمي درگير بودم و تو تمام مدتي كه تحملش مي كردم خودم رو با روياي خارج كردنش سرگرم مي كردم....بالاخره لحظه موعود فرا رسيد، خودم رو به اولين دستشوئي نزديك رسوندم و با مسدود كردن سوراخ دماغ مجاور چندتا كمپرس باد حوالش كردم، ولي ظاهراً اين يكي از اون خفن ها بود كه خيال بيرون اومدن نداشت، فشار باد كمپرسور رو زياد كردم و با يه حركت خشن سوتش كردم بيرون.... ديدن قيافهً كج و معوجش كه مثل اعلاميه روي ديوار چسبيده بود احساس خوشم رو مضاعف كرد**.

* من هم تا بحال مثل شما فكر مي كردم "عن "دماغ رو اينجوري مي نويسن "ان دماغ" حالا ريشش از كجاست خدا عالمه!!

** اگر تو اينكار حرفه اي نيستيد به نكات زير توجه كنيد:

1- به شدت مراقب زاويه پرش باشيد،2-  آثار جرم رو به دقت پاك كنيد 3- اين آزمايش رو توي خونه خودتون انجام نديد، چون ممكنه مثل من از طرف عمه اقدس جريمه و مجبور بشيد كل سرويس دستشوئي و كاشيها رو با لكه بر و اسكاچ بشوريد


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:42  توسط اَجّر  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:6  توسط اَهبر  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:13  توسط اَهبر  | 

 

خبرنگار خبرگزاری "انتخاب" در شیراز، از برگزاری جلسه مصطفی پورمحمدی وزیر کشور -که در شیراز به سر می برد- با اعضای ارشد کانون رهپویان وصال و خانواده شهدا و جانبازان این حادثه تروریستی شیراز خبر داد.
بنابراین گزارش ‌یک منبع مطلع که در این جلسه حضور داشت گفت: مصطفی پورمحمدی در این جلسه ضمن تسلیت به خانواده ی شهدا و جانبازان و اعضای کانون رهپویان وصال شیراز از دستگیری تروریست های حادثه شیراز خبر داد.

وی اضافه كرد: به بركت حضور مقام معظم رهبری و صفای مردم شیراز و فارس در استقبال بی نظیر از رهبر معظم انقلاب، خداوند نیز لطف كرد و علت حادثه روشن و عوامل آن نیز بازداشت شدند.

پ.ن: اگه دوست داشتید می تونید به این مطلب به عنوان یه جوک نگاه کرده و از صمیم قلب بخندید.

اگر هم دوست نداشتید می تونید صفای خونِتون رو زیاد کنید و در مواقع ضروری به استقبال نمایندگان خدا برید تا خدا هم در حل مشکلات کمکتون کنه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:4  توسط اَهبر  | 


دو هفته پيش به ياد ايام شَباب با ابواَجَّر دست به يكي كرديم و طي يه نقشه حساب شده عمه اقدس و اُمِّ اَجَّر رو پيچونديم* و چوب و چرخ ماهيگيري بدست راهي كانالهاي اطراف گرمسار شديم. ممكنه پيش خودتون بگين اينها عجب شاسكولهايي هستند كه سد لارو لتيان و كرج و رودخونه پشتش رو ول كردن و تو اين گرما راه افتادن رفتن گرمسار دنبال ماهي..... حكايتش درازه عزيز من و ربطي هم به قضيه اي كه مي خوام تعريف كنم نداره فقط بدونيد كه ابواَجَّر قبل از بازنشستگي چندين سال تو اين منطقه طيران مي كرده و بعداز ظهرها هم براي اينكه غم دوري از فرزند ارشد دلبندش اَجَّر رو تحمل كنه راه مي افتاده دنبال اين كانالها و هي ماهي بگير و كي نگير... خلاصه كه براي شما خنده داره ولي براي ما و بخصوص ابواَجَّر اينا همش خاطره است.... حكايت ماهيگيري تو اين كانالها و دست خالي يا پر برگشتن به خونه هم از اين قراره كه اگه شانس باهاتون ياري كنه و قبل از شما  يه نامردي مرگ ماهيي چيزي تو آب نريخته باشه و يا با بستن كانالها ماهيها رو با ابزارهاي پيشرفته نظير آبكش قلع و قم نكرده باشه احتمالاً صيد خوبي خواهيد داشت و الا كه ول معطليد و بايد تا غروب به شغل شريف كرم خفه كردن درآب ادامه بدين. خلاصه اينكه بنظر مي رسيد ايندفعه هم از همون دفعات كم ماهيه و بعد از يكي دو ساعت علافي (بقول پسرعمه عزيز "يابو آب دادن") فقط چند تا ماهي زپرتول با طول متوسط القائمه نسيب مون شده بود. ... تو همين حال و هوا بودم و داشتم خودم رو قانع (خر) مي كردم كه اگه خواب روز جمعه رو به خودم حروم كردم و از ماهي هم خبري نيست حداقل اومدم تو دامن طبيعت و دارم از آب و هواي خوب و محيط آرام و بدون سر و صِد... صد....صدا......كه ديدم بععععله هنوز افاضات مغزيم به پايان نرسيده بود كه يه تراختور با ترق و تروق و گرد و خاك فراوون از دور هويدا شد و راننده خوش تيپش هم با سيبيلهاي بنا گوش در رفته يه دستي براي من و ابوي بلند كرد و زرتي وارد نزديكترين تكه زمين نزديك ما شد و حالا شخم نزن كي شخم بزن، حالا گاز نده كي گاز بده ، حالا خاك تو حلق ما نكن كي بكن، حالا دهن ما رو .... كي ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:18  توسط اَجّر  | 

 

رفته بودم يه سر به دوست مشهدي مون بزنم تو وبلاگ تلخ نوشته ها ، قبلاً هم بهتون گفته بودم نثر قشنگي داره. ديدم درباره احاديث و رواياتي جعلي نوشته :

 

توی منطقه که بودم طلبه ای رو اورده بودن تا موعظه کنه ! روی منبر که رفت از قول امام صادق نقل کرد که هر کس به بازی شطرنج نگاه کند انگار زنا کرده است و در مورد کبوتر بازی هم گفت هر کسی از زیر به کبوتر در حال پرواز نگاه کنه انگار به عورتین مادرش نگاه کرده ! از همین طلبه پرسیدم در قران بجز شیطان از شیطانک ها هم اسم برده شده اینها چی هستند ؟ گفت : اینها بچه های شیطان هستند ! گفتم مگه شیطان زن داره ؟ گفتن نه … شیطان پاهایش رو به هم میماله و از لای پاش یه بچه شیطون در میاد !......

 

خيلي با حال بود ... ياد دوران سربازي افتادم ... دوره آموزشي رو تو پادگان مهندسي بروجرد مي گذرونديم و هر روز از صبح تا ظهر مي رفتيم سر كلاسهاي مختلف از جمله خنثي سازي مين و ... از ميون كلاسها يه  كلاس تعاليم ديني يا يه همچين چيزي هم بود كه خلاصه يه حاج آقاي جوون مي اومد و ما رو از افاضات خودش بهره مند مي نمود. يكي دو جلسه اول برامون خيلي سخت بود كه به اراجيف نه ببخشيد تعاليم حاج آقا گوش كنيم. اما يه كم كه گذشت ديديم نه حاجي خيلي مشنگ تر از اين حرفهاست، يعني اينكه يه چيزهاي جديد و متمايزي از جامعه روحانيت ميگه كه خيلي منطقي و جالب به نظر مياد، شايد باورتون نشه ولي يكي از مهمترين سرگرميهاي ما اين بود كه از نكات آقا نُت برداري كنيم (چون تعداد نكات خيلي زياد بود) و شب تو آسايشگاه براي هم تعريف كنيم و ....................................................................... بخنديم تا از حال بريم، در اينجا چند تا از شاه بيت هايي رو كه در مكتب حاج آقا كسب فيض كردم خدمتتون عرض مي كنم :

 

1- حكم موسيقي از نظر حاج آقا: نواختن و گوش دادن به تمام سازها حرام است ....(كمي مكث)... حتي ويالُم*

 

2- در مدح مشروبات الكلي : مشروبات الكلي كه همگي حرامند. من خودم وقتي بچه بودم شيطنت زياد مي كردم. يكبار تو روستامون به يه خَر عرق دادم خورد. بعد از چند دقيقه شروع كرد به لگد پرت كردن و چفتك زدن.....(كمي مكث).... با خودم گفتم، ببين مشروبي كه با خر اينكار رو ميكنه با آدم چيكار ميكنه؟؟ الله اكبر! الله اكبر!!

 

3- اطلاعات نظامي و دانش رياضي حاج آقا : من رفته بودم خليج فارس از ساحل ناوِ آمريكايي رو بمن نشون دادن، سه كيلومتر** طول ناو بود

 

4- اطلاعات نظامي حاج آقا:  آمريكا تو جنگ خليج فارس از هواپيماهاي پيشرفته B52  استفاده مي كرد. (سال ساخت هواپيماي B52، 1955 ميلاديه و تا به حال حداقل 6 مدل پيشرفته تر از اون اومده)

 

5- شاهكار حاج آقا جلوي بيشتر از 500 نفر آدم : يكروز در زمان پيامبر يكي از كفار يه سوسمار از تو بيابون پيدا كرد و اونو زير عباش قايم كرد و پيش پيامبر اومد و گفت : يا رسول الله اگر گفتي من چه چيزي زير عبام قايم كردم، من همين الان به دين اسلام ايمان مي آرم.

در همون لحظه معجزه اتفاق افتاد و سوسمار به اراده خداوند سرش رو از زير عباي مرد كافر بيرون آورد و گفت : اَشهد انَ لا اله الا الله و اشهد انَ محمداً رسول الله.

 

ولي خدائيش حاجي بهمون خوب نمره داد، از روز اول گفت من 30- 40 تا سئوال بهتون مي دم و 10 تا از اونها رو ازتون امتحام مي گيرم. بچه ها هم  با چونه سئوالها رو رسوندن به 20 تا، روز آخر كه حاجي سئوالها رو خوند به سئوال 10 كه رسيد همه گفتند حاج آقا بسه بسه ! حاجي گفت نه نميشه اين كه ميشه همون 10 تا سئوال امتحان، خلاصه سر سئوال يازدهم حاجي رو متوقف كردن. (ما اون 11 تا روهم نخونديم)

 

* تحقیقات نشون میده منظور همون ویلن بوده که در الفبای حوزوی نون قلب به میم شده

**  هر کیلومتر برابر با ۱۰۰ متر گره عمامه ای

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:28  توسط اَجّر  |