تبليغاتX
یک وبلاگ کاملاً بی کلاس

یک وبلاگ کاملاً بی کلاس

اَجّرز

يكی از مواهبی که خداوند به خانواده ما عطا کرده IQ بالا و قدرت نوآوریه که امسال که سال شکوفائیه خیلی به دردمون می خوره، در سفر به شمال در آپارتمانی سکونت داشتیم که یه مشکل خیلی خیلی کوچیک داشت و اونم اینکه درب توالت اون بخاطر اینکه استاد آهنگر در هنگام ساخت چهارچوب درب بطور همزمان در حال بازی بیلیارد هم بوده و یادش رفته بود برای زبونه درش سوراخ درست کنه، به هیچ وجه قفل نمی شد. این مسئله برای یه مسافرت کم جمعیت خیلی مشکل نیست ولی وقتی تعدادتون به 10 نفر در یک آپارتمان برسه و فضای توالت هم بصورتی باشه که حتی با نیم لا باز شدن درب تمام محیط زیبای اون از سنگ مستراح گرفته تا اداوات طهارت هویدا بشه، جدا از مصادیق تَبَرُج خودش یه مشکل امنیتیه... خلاصه اینکه اولش همه سعی کردن که مواظب ورود و خروج خودشون باشن ولی بعد از چند ساعت اقامت و شنیده شدن اصوات بلندی مثل: ای ی ی ی وای ی ی ی ی! اووووووی! خیلی خیلی خیلی ببخشید! و سرفه های خرکی که نشان از التماس فرد کون برهنه برای باز نکردن درب توالت داشت، مشخص شد که با معضلی جدّی روبرو هستیم...

در اینجا بود که اولین مورد شکوفائی و نوآوری سال 1387در کشور عزیزمان از همشیره بروز کرد و با نصب پلاکارد زیر همه رو نجات داد...



البته این اختراع نیاز به تغییرات و بهبود داره مثلاً اگر کسی یادش می رفت موقع داخل شدن به توالت پلاکارد رو بسمت "کسی هست" برگردونه ممکن بود دچار مشکل جدی بشه چون نفر بعدی با خیال راحت از اینکه کسی داخل نیست دریک حرکت سریع می پرید داخل... یا اینکه بعضی مواقع طرف یادش می رفت بعد از خروج پلاکارد رو به سمت "کسی نیست" برگردونه اون وقت می دیدی نفر بعدی تا مدتها پشت درب دستشوئی خالی در حال قُرقُر کردنه... جاتون خالی!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:12  توسط اَجّر  | 

و بالاخره رسیدیم به آخر سفرنامه، همونجایی که همه با لب و لوچه آویزون و فکر اینکه می خوان از خروس خون فردا برن سر کار برمی گردن به شهر و دیارشون... در اینجا باید به کمی هم به حواشی سفر به استان سرسبز گیلان اشاره کنم:

۱- مسافرهایی که گزارشون به شهرهای شمالی می افته معمولاً خودشون رو با محصولات خاص این استانها مثل کلوچه فومنی و غیر فومنی، سیرترشی و بی ترشی، زیتون پرورده و یتیم و... خفه می کنن، اما این وسط بعضی از خوراکیها هم هستند که مخصوص مردم همون شهر و دیاره و مسافرها خیلی باهاشون آشنائی ندارن. یکی از این خوراکیها "اِسکَمو" است. طرز درست کردنش هم به این صورته که هرچی آلبالو و آلو و چیز ترش مُرشه گیر بیارین و با هم مخلوط کنید بعد بریزیدشون توی یک لیوان و یه چوب بکنید توش و بذارید یخ بزنه، اینم شد اسکمو... حالا اگه تو این فکرین که چرا این خوراکی تا به حال به شهرت نرسیده باید بگم فکر می کنم بخاطر قیافه اش باشه (شکل زیر) شما هم یه نگاهی بکنید شاید مثل من از خوردنش پشیمون بشین.


 

۲- اگر یه وقت از آقای اَهبر جملاتی نظیر "شمال خیلی خوش گذشت"، "كلی اینور اونور رفتیم"، "كلی جاهای دیدنی رو گشتیم" و یا حتی "هوا عالی بود" رو شنیدید اصلاً باور نكنید، عكس زیر نمونه ای از فعالیتهای ایشون در این سفره، حالا چطوری با این لِنگهای كوچولو رو كاناپه جا شده خودش جای بحث داره!!



 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:9  توسط اَجّر  | 

همون طور كه در بخش اول سفرنامه براتون گفتم در ايام نوروز چند روزي هم در اصفهان بوديم... از اونجايي كه در طول سفرهاي قبلي به اصفهان تقريبا بيشتر نقاط باستاني و تفريحي شهر رو ديده بوديم، به پيشنهاد بنده (=فشار عمه اقدس) و در راستاي زنده نگاه داشتن سنت بازديد از مناطق محروم تصميم گرفتيم تا از چند شهر اطراف اصفهان ديدن كنيم...

خلاصه اينكه يه روز صبح زود ساعت 10 راهي ديار قُمشه يا همون شهرضا كه در 80 كيلومتري اصفهانه شديم. فكر نمي كنم كسي از دوستان باشه كه دلايل معروفيت اين شهر رو ندونه ولي به هر حال براي دوستاني كه تا بحال گذروشون به اون نواحي نيافتاده بگم كه شهرضا  به دو دليل معروف شده، اول بخاطر محصولات سفالي كه بعنوان صنايع دستي اين شهر شناخته مي شه و دليل دوم كه در واقع مهمترين علت معروفيت اين شهره اينه كه در زمينه آداب و رفتار اجتماعي از ساليان سال قبل شهرضا و قزوين از طرف شهرداران وقت خودشون برادر يكديگر اعلام شدند..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 15:50  توسط اَجّر  | 

دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به ۵/۶۱ درصد برساند
یکصدو شصت وچهارمین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید در عین حال رئیس آژانس هسته ای نیزاعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم بزودی بر طرف شود
قیمت هر سکه طلا امروز در بازار 60 میلیون تومان کاهش داشت و از یک میلیارد و دویست میلیون تومان به یک میلیارد و صد و چهل میلیون تومان رسید
به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایرا ن خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند

یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد
رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش و مشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را داراست
شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد
به علت برخی مشکلات ونواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد
برای اولین بار در تاریخ ایران یک اصلاح طلب رئیس صدا وسیما شد
با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیلتر نشده اند به سه عدد رسید
برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت
علی دایی: هنوز قصدی ندارم که از دنیای فوتبال خدا حافظی کنم
کنفرانس "بررسی علل عدم محو اسرائیل از صفحه روزگار" با حضور اندیشمندان به زودی بر گزار می گردد
قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند
رئیس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکل ازدواج و مسکن وشغل جوانان بکنیم
به علت مکانیزه شدن کلیه کارها وفعالیتها، ساعات کاری باز هم کاهش یافت واز 2 ساعت به یک ساعت وچهل دقیقه در روز رسید
سازمان فضانوردی اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان، مسیر زمین - مریخ و بر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد
آگهی استخدام شرکت دام وطیور: به چند نظافتچی فنی با مدرک کارشناسی ارشد نیازمندیم (کسانی که دارای مدرک دکترا هستند در اولویت می باشند)
خطیب نماز جمعه تهران گفت : متاسفانه بعد از هشتاد سال که از انقلاب می گذرد همچنان نمی توانیم با آمریکا رابطه دوستی برقرار کنیم به دو دلیل، اول اینکه اگر با آمریکا دوست شویم برای شرکت در انتخابات مردم به دهان چه کسی مشت گره کرده بزنند؟؟ دوم اینکه مردم در تظاهرات مرگ بر چه کسی بگویند؟؟ از همه اینها گذشته مشکل اساسی دیگری هم هست و آن حمایت آمریکا از کودتای 28 مرداد صد سال قبل یعنی 1332است. از سویی رئیس مجلس نیز گفته است اگر رابطه ما با آمریکا شکل گیرد اینبار مجبوریم به سفارت انگلیس یا آلمان یا کشوری دیگر حمله کنیم!! وی گفت مصیبت این نیست که ما دشمن داشته باشیم بلکه مصیبت روزی است که ما دشمن نداشته باشیم
امسال مراسم سالروز بیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد
60 درصد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

نيروگاه اتمى بوشهر بزودى به بهره بردارى مى رسد
بعد از سالها امسال در شب ۲۲ بهمن يك صداى الله اكبر در تهران به ثبت رسيد.
رئيس جمهور محبوب (نوه احمدى نژاد) : اسرائيل بايد محو شود
روز بعد: حمله گسترده اسرائيل به مناطق فلسطينى نشين و كشته و زخمى شدن دهها نفر
اعلاميه فلسطينى ها بعد از اين ماجرا: بابا براى صدمين بار مى گوييم، اگر ما نخواهيم اسرائيل محو شود، چه كسى را بايد ببينيم؟؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:7  توسط اَجّر  | 

Young Man: Sir, may I know the time, please?
Old Man: Certainly not.

Young Man: Sir, but why? What are you going to lose,if
You tell me the time?

Old Man: Yes, I may lose something if I tell you the time.
Young Man: But Sir, can you tell me how?

Old Man : See, if I tell you the time you will definitely thank me and may be tomorrow again you will ask me the time.
Young Man: Quite possible.

Old Man: May be we meet two three times more and you will ask my name and address.
Young Man: Quite possible.

Old Man: One day you may come to my house saying you were just passing by and came into wish me. Then as a courtsey, I will offer you a cup of tea. After my courteous approach you will try to come again.This time you will appreciate tea and ask who has made it.?
Young Man: Possible.

Old Man: Then I will tell you that my daughter has and I will then have to introduce my young and pretty daughter to you & you will admire my daughter.
Young Man: Smiles.

Old Man: Now onwards you will try to meet my daughter again and again. You will offer her to go out for a movie together and a date with you.
Young Man: Smiles.

Old Man: My daughter may start liking you and start waiting for you. After meeting regularly you will fall in love with her and propose her for marriage.
Young Man: Smiles.

Old Man: One day both of you will come to me and tell me about your love and ask for my permission.
Young Man: Oh Yes! And smiles.

Old Man: (Angrily) Young man, I will never marry my daughter to a person like you who does not even own a watch....understand??
left  angrily.

ترجمه فارسی در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 6:59  توسط اَهبر  | 

اين هم يه خبر خوش هسته اي ديگه كه البته همه كم و بيش ازش با اطلاع هستن فقط رتبه مون رو نمي دونستيم كه يه مركز مطالعاتي در سوئيس زحمت كشيده و گفته كه ايراني ها دركسب ويزاي كشورهاي خارجي بعد از افغانستان در رتبه دوم جهان قرار دارند (البته از آخر)....متن خبر رو به همراه رتبه بندي انجام شده كه دوستان محبت كردن و mail كردن در زير ببينيد:

آسوشيتدپرس به نقل از يك مركز معتبر مطالعاتي در سويس گزارش داده است كه اتباع ايراني - پس از اتباع افغانستان - در زمينه بدست آوردن اجازه سفر به ديگر كشورهاي جهان بي اعتبارترين ملت جهان شناخته مي شوند. طبق اين گزارش مردم كشورهاي فنلاند - دانمارك و آمريكا با داشتن اجازه سفر بدون ويزا به 130 كشور جهان معتبرترين و اتباع ايران با داشتن اجازه سفر بدون نياز به ويزا به 14كشور دنيا بي اعتبارترين اتباع يك كشور در جهان محسوب مي شوند . در ميان 195 كشور مورد مطالعه ايرانيان رتبه 194 را بدست آورده اند و به اين ترتيب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهاني جاي گرفته اند . جالب اينجاست كه طبق اين ليست اتباع كشورهاي قحطي زده اي مانند بوركينافاسو - اتيوپي - سومالي و جيبوتي در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ايران هستند . اين خبر متعلق به آخرين نتايج تحقيقاتي موسسه هنلي اند پارتنرز در سال گذشته بوده و ظاهرا در ايران انعكاسي نداشته است
ليست معتبر بودن كشورها براي مسافرت خارج از كشور به ترتيب زير است...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 9:11  توسط اَجّر  | 

جاتون خالي در ايام نوروز به پيروي از سنت حسنه رياست محترم جمهور چندتا سفر استاني با عمه اقدس و منسوبين اقدسي و اجّري داشتيم كه در يكي از اونها از حضور معنوي (زرشك!!) جناب استاد اَهبر هم بهره برديم. اگر فرصت بشه مي خوام تعدادي از مشاهدات و رويدادهاي اين سفرهاي استاني رو در قالب سفرنامه نوروزي براتون بنويسم....

در مسافرت به شهر نصف جهان تصميم گرفتيم تا قبل از تحويل سال و حمله مسافرين نوروزي از باغ گلهاي اين شهر ديدن كنيم.
 

هواي بهاري و گلهاي رنگارنگ اين مجموعه زيبا باعث شد تا بتونم به بيماري "ا.ا.ت" غلبه كنم و چندتا عكس از باغ و بر بگيرم. در اثناي اين بازديد به گلخونه بزرگي رسيديم كه با عنوان نمايشگاه كاكتوس محل نگهداري و پرورش انواع كاكتوسهاي هوازي، آبزي، خاكزي و ... در سايزها و ابعاد مختلف بود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:25  توسط اَجّر  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:9  توسط اَهبر  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:19  توسط اَهبر  | 

یه روز انیشتن، نیوتن، پاسکال، وبر و مندلیف داشتن با هم قایم باشک بازی می کردن.
انیشتن چشم می ذاره و همه سریع قایم میشن.
نیوتن تا میاد به خودش بجنبه می بینه که جایی برای قایم شدن نیست، برای همین میره پشت سر انیشتن یه مربع به ضلع یک متر می کشه و توی اون مربع می ایسته.
وقتی شمارش انیشتن تموم میشه بر می گرده و نیوتن رو می بینه و میگه: نیوتن! سوک سوک!
نیوتن میگه: من نیوتن نیستم، پاسکالم!
انیشتن میگه: برو بابا! چرا دری وری میگی؟
نیوتن میگه: می خوای ثابت کنم و حالتو بگیرم؟
اضلاع این مربعی که من توش وایستادم 1 متره، پس مساحتش میشه 1 مترمربع و من هم که روی این مربع ایستادم؛ بنابراین نیوتن بر مترمربع میشه پاسکال!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:27  توسط اَهبر  | 

 

اصولاً صنعت کپی از جمله صنایعی است که درچند دهه ی اخیر پیشرفت و گسترش قابل ملاحظه ای را در تمام عرصه های زندگی داشته، آمیختگی این صنعت با عرصه ی هنر بدلیل تعریف هنر و وجود خلق اثر در بطن معنای آن گاهاً موارد اشمئزازآور و صد البته جالبی را به دنبال دارد.
با توجه به اینکه کشور عزیزمان ایران و بخصوص ایرانیان این مرز و بوم در هرجای کهکشان راه شیری و غیر شیری از جمله طلایه داران این صنعت بشمار می آیند، عموماً ضایع ترین، تابلو ترین و بی شرمانه ترین موارد کپی برداری با استفاده از ابزارهای لازم، شامل یک بطری روغن زیتون (بعنوان مسهل) و یک عدد آفتابه پلاستیکی برای مطهر نمودن واژه "Copy Right" در ایران عزیز صورت می گیرد.
بدین منظور به یکی از خاطرات شیرینم(!) در ایام نوروز اشاره می کنم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:18  توسط اَجّر  | 

 

 بدون شرح!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:5  توسط اَهبر  | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:27  توسط اَهبر  | 

 

اتوبان تهران - قم راهبندون میشه...

یکی میگه: چی شده؟

میگن: احمدی نژاد رو گروگان گرفتن، میخوان آتیشش بزنن!

میگه: کمک چی؟ کمک رسیده؟ 

میگن: آره؛ تا حالا 60 لیتر بنزین جمع شده!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:22  توسط اَهبر  | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 2:6  توسط اَهبر  | 

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد.
این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوریکه تست های بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد.
پس از برسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تست های لازم، دو مرد و یک زن از میان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند.
در روز تست نهایی تنها یک نفر از میان آنها باید برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر، مأمور CIA یکی از شرکت کنندگان را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالیکه اسلحه ای را به او می داد گفت:
"ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می کنی، وارد این اتاق شو و همسرت را که بر روی صندلی نشسته است بکش!"
مرد نگاهی وحشت زده به او کرد و گفت: "حتماً شوخی می کنید، من هرگز نمی توانم به همسرم شلیک کنم."
مأمور CIA نگاهی کرد و گفت: " مسلماً شما فرد مناسبی برای این کار نیستید."
بنابراین آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالیکه اسحه ای را به او می دادند گفتند:
"ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. همسرت درون اتاق نشسته است، این اسلحه را بگیر و او بکش."
مرد دوم کمی بهت زده به آنها نگاه کرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سکوت برقرار شد و پس از 5 دقیقه او با چشمانی اشک آلود از اتاق خارج شد و گفت:
"من سعی کردم به او شلیک کنم، اما نتوانستم ماشه را بکشم و به همسرم شلیک کنم. حدس می زنم که من فرد مناسبی برای این کار نباشم."
کارمند CIA پاسخ داد: "نه! همسرت را بردار و به خانه برو."
حالا تنها خانم شرکت کننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:
"ما باید مطمئن باشیم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است . این اسلحه را بگیر و او را بکش."
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. قبل از آنکه در اتاق بسته شود آنها صدای شلیک 12 گلوله را یکی پس از دیگری شنیدند. بعد از آن سر و صدای وحشتناکی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار و... را شنیدند.
این سر و صداها برای چند دقیقه ای ادامه داشت. سپس همه جا ساکت شد و در اتاق خیلی آهسته باز شد؛ آنها خانم مورد نظر را که کنار در ایستاده بود دیدند.
او در حالیکه عرق را از پیشانی اش پاک می کرد گفت:
"شما باید می گفتید که گلوله ها مشقی است. مجبور شدم مرتیکه را آنقدر با صندلی بزنم تا بمیرد!!!"

نتیجه گیری بدبینانه: زن ها موجودات خطرناک و بی رحمی هستند.
نتیجه گیری خوشبینانه: زن ها همیشه کاری را که به آنها محوّل می شود، درست و کامل انجام می دهند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 1:44  توسط اَهبر  | 

 

تنها 1 دقیقه فرصت دارید تا به سؤال های زیر جواب بدهید.

پاسخ سؤالات را در ادامه مطلب ببینید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 16:7  توسط اَهبر  | 

 

بدون شرح!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 2:19  توسط اَجّر  | 

سلام

 

سال نو مبارک.

 

از اونجایی که اجّر و اقدس در سفر هستند بنده به تنهایی در خدمتتون هستم.

 

فعلاً تبریک سال نو و این عکس مسروقه از «پرهام» رو داشته باشید تا از خجالتتون در بیام.

 

 

 

 

راستی! تا فراموش نکردم همین جا تولّد «اقدس بانو» رو هم بهش تبریک می گم!

 

اقدس جان! تولّدت مبارک!!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 15:51  توسط اَهبر  |