انفجار ما، انقلاب نور بود!!!
میگن یه خبرنگار خارجی میاد ایران؛ بعد از یه مدتی که اینجا بوده از یه نفر می پرسه: چرا تو ایران همه همدیگرو خواهر و برادر صدا می کنند؟
یارو جواب میده: آخه 22 بهمن سال 57 یه نفر پیدا شد که مادر همه رو گ..یید! از اون روز به بعد همه با هم خواهر برادر شدند!!!
***
به یارو میگن: مساحت ایران چقده؟
میگه: 1648195 کیلومتر مکعب!!!
میگن: حالا چرا کیلومتر مکعب؟
میگه: آخه بعد از انقلاب به ارتفاع یه متر ریدن توش!
***
دور باطل
در جنگلی پر از گاو، یک شیر بود حاکم
این شیر حُسن ها داشت، هر چند بود ظالم
او با تمام قدرت دشمن به پشت می راند
با چنگ های خونین برجای خویش می ماند
عشق و غرور و نفرت او را به اوج می برد
هرچند گاوها را گاهی به ظلم می خورد
در قلب پر غرورش، روحی بزرگ جا داشت
در جنگل پر از ترس، بذر امید می کاشت
تا اینکه روبهی شیر، بر ضد شیر برخاست
با خود خیال می کرد، او منجی غزل هاست
او گله گاوها را در راه خویش هی کرد
این راه پر خطر را با هوش خویش طی کرد
گاوان همه به ناگه در دام او فتادند
دل های پاک و ساده در دست او نهادند
یاران باوفا لیک با شیر مانده بودند
آنان سرود شیران، با شیر خوانده بودند
روباه پیر اما، وعده به گاوها داد
یک وعده: روز شیرین، با قلبهایی آزاد
تا اینکه در شبی سرد بر شیر حمله بردند
آلاله های عاشق در این غروب مردند
روباه پیر چندی بر تخت سلطنت ماند
او هم چو شیر جنگل، دشمن ز خانه ها راند
تا اینکه خشم جنگل، روبه ز پا در آورد
احساس بی پناهی از عاشقان سر آورد
بعد از غروب عمرش طوفان دیگری شد
دل های پاک و ساده، مهمان دیگری شد
روباه تازه وارد، مهمان کرکسان گشت
پرشاخ و برگ جنگل، تبدیل شد به یک دشت
گاوان چنان همیشه، تنها سکوت کردند
در انتظار یک شیر، آماده ى نبردند
گویا که تا همیشه، این دور ادامه دارد
این دور بی نهایت بر دشت دل ببارد