تبليغاتX
یک وبلاگ کاملاً بی کلاس

یک وبلاگ کاملاً بی کلاس

اَجّرز

متن زیر رو از وبلاگ با حال تلخ نوشته ها  برداشتم حتما یه سری بزنین وبلاگ باحالیه :

ـــ دِداش نِوار سینه زنی دِری … نِوار نه سی دیشه ماخام !

ـــ سی دی کی ره مِخی دِداش ! واعظی خوبه ؟

ـــ واعظی کیه بابا ! نِگا دِداش راستش ما بچه های قِله اّبکویم ! ای بچه سوسولای سَجادی اّمِدَن روبروی خیمه ما  خیمه زدن یَک نِوارای توپی درن بچه کو…یا که نَگو ! یک باندایی دِرن خارکُ….تیا یکی یَک مِتر ! از صُب که مادر ق….وه یا اّمِدَن خیمه زدن خیمه ما کور رفته ! هم خیمَه شا قِشنگ تَره کُ…. کِشا هم خودشا ! حالا قِشنگی بمانه لامَصَبا نِواراشا هَمچی مُوکوبه اّدم حال مُکُنه ! مو نِمدنُم از کوجا اوردَن ای نواراره هَمچی دوف دوف مُکنه ادم دلش مِخه هَمو جلو خیمه لخت بره سینه بزنه ! از صب بچه هاره فرستادُم بهشا گیر بدن یک جوری دوتا چاقو بهشا بزنِم شاید جمع کُنن برن نشد که نشد لامَصَب !

حالا رفتم دوتا باند باحال کرایه کِردُم مُونده سی دیش ! نِگا دِداش ازی سی دیا ماخام که هَموجور دوف دوف کنه بگه حُسی حُسی حُسی ! ماخام رو کم کنی بشه ! ماخام یک کاری بُکنم بَندو بساط خیمه شاره جَمع کُنَن برن رَد کارشا ! از سر ک… بابام نیفتادم اگه تا شب خیمه ایناره جَمع نِکنُم ! پولش مطرح نیس دِداش فقط نِوارش باحال بشه !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 18:1  توسط اَجّر  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 4:23  توسط اَهبر  | 

یادآوری قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست. قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه یک تکنسین خنگ تمام سیم ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره این تکنسین گفت: "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه اون همون یه راه رو پیدا می کنه" و این اولین قانون مورفی بود که در ابتدا در فرهنگ فنی مهندسین رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعداً قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره قوانین اصلی قرار گرفتند.

حالا قوانین مورفی و قوانین استنباط شده از آن:

- اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتماً در ته آن قرار دارد.  

- هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد ساده نیست.

- وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد.  

- هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی دو برابر آنچه باید وقت می برد. مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد.

- هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن.  

- اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند.  

- در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.  

- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آن که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته اند.  

- اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتماً چیزی را از قلم انداخته ای.  

- احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنها دارد.  

- هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی.  

- اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیرقابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند.  

-  مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید.  

- هر چه بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود.  

- 80% امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای.  

- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان ناخواناترینشان است.  

 

قوانین اتوبوسی مورفی:  

- اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید.  

- اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است.  

- اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری.  

- هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد.  

- مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد)  

- اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید.  

 

قوانین كامپیوتری مورفی:  

- دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود.  

- اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد.  

 

قوانین عاشقانه­ی مورفی:  

- همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتماً دلیلی دارد.  

- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بیشتر است.  

- شعور ضربدر زیبایی ضربدر در دسترس بودن مساوی عددی ثابت است. (که این عدد همیشه صفر است)  

- میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها.  

- چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همانهایی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت.  

 

فلسفه مورفی:

"لبخند بزن... فردا روز بدتریه"

 

و اما سرنوشت خود آقای مورفی:   

یه شب تو یه بزرگراه سوخت ماشین آقای مورفی تموم می شه. اون شب تو بزرگراه ترافیک بوده و ماشین ها با سرعت مورچه حرکت می کردن. آقای مورفی هم می زنه بغل که بقیه راه رو با تاکسی بره. همینجوری ریلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که یهو ماشین یه توریست انگلیسی که داشته خلاف جهت می اومده تپّی می زنه بهش و می میره. اتفاقاً اون روز لباسش هم سفید بوده.  

فکرشو بکنید!!!!....

با یه لباس سفید کنار یه بزرگراه شلوغ واستاده باشی. بعد یه گاگولی در جهت مخالف بیاد بهت بزنه و بمیری.

احتمالاً موقع جون دادن این جمله ی معروفش روی لبش بوده: 

"اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه"

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 20:57  توسط اَهبر  | 

با اینکه استفاده از تقویم ، برنامه ریزی ، زمان بندی و رسم GunChart و Time Schedule جزء كارهاي باكلاسيه و با خط مشئ اين وبلاگ مغايرت داره اما براتون تقويم فارسي سال 1387 رو كه شامل راهنماي جشنها و گردهمائي هاي ملي ايران باستانه، گذاشتم كه مي تونيد با فرمت PDF از  اينجا دانلود كنيد و حالش رو ببريد.

                               "سال تحويل ساعت 9 و 15 دقيقه صبح روز پنجشنبه"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:12  توسط اَجّر  | 

سوال : آيا گو... با صداي بلند اشكال دارد؟
جواب: اگر گ...ده قصد اعلام مطلبي به شنونده را داشته باشد شرعا اشكال
ندارد ولي مستحب است كه با صداي آهسته و در خفا بگ...د تا محلي براي ريا
نباشد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 8:33  توسط اَجّر  | 

سفید رنگ آرامش است، اگر در اتاقی با رنگ سفید بمانی از فرط آرامش دیوانه می شوی.             سیاه رنگ جدی است، اگر در اتاقی با رنگ سیاه بمانی از فرط ناامیدی دیوانه می شوی.                قرمز رنگ جذاب و گرم است، اگر در اتاقی با رنگ قرمز بمانی از فرط هیجان دیوانه می شوي.             زرد رنگ زندگی است، اگر در اتاقی با رنگ زرد بمانی از فرط اضطراب دیوانه می شوی. ....               اصولا اگر زیاد در اتاق بمانی دیوانه می شوی، زیاد هم ربطی به رنگها ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:1  توسط اَجّر  | 

 Fi yuo cna raed tihs, yuo hvae a sgtrane mnid too. Cna yuo raed tihs? Olny 55 plepoe out of 100 can. i c’dnuolt blveiee taht I cluod aulacltyuesdnatnrd waht I was rdanieg. The phaonmneal pweor of the hmuan mnid,aoccdrnig to a rscheearch at Cmabrigde Uinervtisy, it dseno’t mtaetr in wahtoerdr the ltteres in a wrod are, the olny iproamtnt tihng is taht the frsitand lsat ltteer be in the rghit pclae. The rset can be a taotl mses and youcan sitll raed it whotuit a pboerlm. Tihs is bcuseae the huamn mnid deos notraed ervey lteter by istlef, but the wrod as a wlohe. Azanmig huh? yaeh andI awlyas tghuhot slpeling was ipmorantt!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:34  توسط اَهبر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:40  توسط اَجّر  | 

قابل توجه ایرانیان مقیم خارج از کشور.....

کودک شما را با فرهنگ و ادبیات کشور اجدادیش آشنا می کنیم....

I have a ball roundy rounded, it's red ,white ,blue. When I hit it against the ground, you have no idea how far it goes. I didn't have this ball. I did my homeworks well. My dad gave me a Eid gift. Gave me a rounded ball 

How's Hassan's Cow? she doesn't have neither milk nor tits. They took her milk to India. Marry a Kurdish Woman. Name her amghezy...Around her hat reddish. Aachin and Vaachin cross one of your legs 
 
Uncle chain Knitter: Yeeeeees.  Have you knit my chain? Yeeeeees.  Did you throw it behind the mountain? Yeeeeees... Father has just arrived....What does he  bring?......!

(با تشكر از الهام)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 8:13  توسط اَجّر  | 

حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا حسنی گفت: در وضعیت فعلی که با کمبود گاز در کشور روبرو هستیم مومنین بایستی مصرف برق را افزایش داده و در صرفه جویی گاز که یک امر دینی است اهتمام ورزند. به گزارش خبرنگار سرویس دین و اندیشه خبرگزاری انتخاب از ارومیه حجت الاسلام و المسلمین حسنی در خطبه های این هفته نماز جمعه ارومیه با اشاره به بالارفتن مصرف گاز در سال جدید و قطعی گاز برخی از مردم گفت: غسل جمعه که یکی از اعمال مستحب می باشد اگر بخواهد در بالارفتن گاز مصرفی مردم تاثیر بگذارد بایستی ترک گردد اگر من غسل جمعه را انجام ندهم یک خانواده فقیر خواهد توانست از نعمت استفاده گاز محروم نگردد لذا اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود و خاموشی گاز شکل نمی گیرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 8:11  توسط اَجّر  | 

The old man placed an order for one hamburger, French fries and a drink.
He unwrapped the plain hamburger and carefully cut it in half, placing one half in front of his wife.....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 15:48  توسط اَجّر  | 

چرخ خیاطی مامانتون اینجوری کار می کنه...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 10:0  توسط اَجّر  | 

 
حافظ شیرازی
 
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
 
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
 
 
صائب تبریزی
 
 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا

 

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

 

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
 
 
شهریار
 
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
 
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
 
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
 
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
 
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را!
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:47  توسط اَجّر  | 

 

یه ترکه تازه نامزد کرده بود و می خواست اولین کادوشو برای نامزدش بخره، تصمیم گرفت یه کادوی باکلاس بخره که رومانتیک هم باشه...

 

16+++


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 19:53  توسط اَهبر  | 

لطفاْ با ذکر دلیل بگید خر کدومه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:43  توسط اَجّر  | 

۱ـ جنگ های صد ساله چند سال طول کشید؟
الف) ۱۱۶ سال
ب ) ۹۹ سال
ج ) ۱۰۰ سال
د ) ۱۵۰ سال

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شود؟
الف) برزیل
ب) شیلی
ج) پاناما
د) اکوادور

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف) ژانویه
ب) سپتامبر
ج) اکتبر
د) نوامبر

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟
الف) ادر
ب) آلبرت
ج) جرج
د) مانوئل

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟
الف) قناری
ب) کانگارو
ج) توله سگ
د) موش

جواب ها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 0:34  توسط اَهبر  | 

 

آقای X و خانم Y که برای سر زدن به پسرشون رفتن خارج، امروز دارن برمیگردن وطن. متن زیر از گفتگوی ۳ نفرشون در فرودگاه نقل شده:

پسر: یه مقدار از باراتونو بدید من برگردونم، یه مقدارشم بذارید تو ساک های دستیتون، به خدا هواپیماتون میره ها!
مادر: پسر تو چی میگی؟ میخوای آبرومون جلوی فک و فامیل بره؟
پسر: آخه مادر هفتاد کیلو اضافه بار مگه میشه؟
پدر: چند ساله که داری تو این مملکت زندگی می کنی، هنوز نتونستی یه پارتی تو فرودگاشون پیدا کنی؟ خاک تو سر چطوری میخواد زن بگیره؟
پسر: پارتی کدومه؟ اینا همه کاراشون قانونیه.
مادر: خاک بر سرشون با این قانوناشون. اینا عاطفه ندارن وگرنه وقتی میبینن منه پیرزن اینجوری دارم از بین میرم بارهای منو رد میکردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 2:24  توسط اَهبر  | 

ااااااااااااااااااا چقدر پرایت!!

زمان :۸۶/۱۰/۱۲  ساعت ۲ بعداز ظهر

مکان :

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 15:38  توسط اَجّر  | 

Johnny wanted to have sex with a girl in his office,
but she belonged to someone else...

One day, Johnny got so frustrated that he went up to
her and said, "I'll give you a $100 if you let me
screw you. But the girl said NO.

Johnny said, "I'll be fast. I'll throw the money on
the floor, you bend down, and I'll be finished by the
time you pick it up. "

She thought for a moment and said that she would have
to consult her boyfriend... So she called her
boyfriend and told him the story
.

Her boyfriend says, "Ask him for $200, pick up the
money very fast, he won't even be able to get his
pants down."

So she agrees and accepts the proposal. Half an hour
goes by, and the boyfriend is waiting for his
girlfriend to call
.

Finally, after 45 minutes, the boyfriend calls and
asks what happened.
 
 

She responded, "The bastard used coins!"

 

Management lesson: Always consider a business proposal
in its entirety before agreeing to it and getting screwed!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:1  توسط اَجّر  | 

خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟

امی

خدای عزيز!

شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده .

لاری

خدای عزيز!

اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون ميدم.

ميگی

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 8:18  توسط اَجّر  | 

سلام

برای این پست، بخشی از لطیفه های کتاب «اسرارِ مگو» منسوب به مهدی سهیلی را که از سایت «دوم دام دات کام» به نوشته ی سید ابراهیم نبوی کش رفته ام نقل می کنم.

به اطلاع شما عزیزان می رساند:

1. خواندن 98% از این لطیفه ها برای افراد زیر 18 سال و خانم ها توصیه نمی شود.

2. این لطیفه ها یک بار توسط آقای نبوی سانسور شده، برای همین من بیشتر از این نمی توانم آنها را سانسور کنم؛ مسوؤلیت و عواقب روحی، روانی و عاطفی ناشی از خواندن این مطالب بر عهده ی خودتان می باشد.

3. معنی و مفهوم بعضی از این لطیفه ها را خودم هم متوجه نشدم، لطفاً سؤال نفرمایید!

***

مرور جوک ها و لطیفه های قدیمی نشان می دهد که بسیاری از لطیفه ها در شرایط اجتماعی مختلف با شخصیت پردازی متفاوت و با مقاصد متفاوت تکرار شده و در جامعه نقل شده است. لطیفه هایی که در این جا می خوانید، لطیفه های دهه سی و چهل شمسی است. من برخی از این لطیفه ها را مودبانه کردم و سعی کردم عفت و عصمت و سایر خواهران عمومی را مورد حفاظت قرار دهم، اگر چه اصولا نمی شود در مورد این گروه جوک ها چنین کاری کرد. لطیفه ها از کتاب اسرار مگو که کتاب زیرزمینی دوران خودش بود و بعدا معلوم شد که نوشته مرحوم مهدی سهیلی است، نقل شده است. این لطیفه ها را در سه قسمت منتشر خواهم کرد.

سید ابراهیم نبوی

***

ابوالقاسم رو به بهبودی است
ابوالقاسم حالت، شاعر طنزسرا طبعا روحیه ای بسیار شوخ داشت. از طرفی بعضی از دوستانش با گفتن تلفظ فرانسه «حالت» یعنی «آلت» او را دست می انداختند، چون زبان دوم حالت هم فرانسه بود. یک روز آقای بهبودی، یکی از دوستان حالت به او رسید و گفت: آقای «آلت» چطوره؟
حالت بلافاصله گفت: فعلا که رو به «بهبودی» است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 17:15  توسط اَهبر  | 

مطلب  پایین رو از سايت پايگاه خبري تحليلي اهل بيت عليه السلام آوردم لينك اصليش هم اينجاست بخونين...قضاوت با خودتون............................. بعدش برید بشینید فکر کنید شاید بتونید از توی این کتابهایی مثل حلية المتقين و .....یه چند تا قانون در زمینه فیزیک کوانتوم یا شکافت و جوش اتمی دست پیدا کنید......بگردید حتماْ هست. مثلاْ دقت کنید ببینید می تونید قانون : "با پای چپ وارد مستراح شدن" یا "پرهیز از ایستاده آب خوردن در شب " رو به محاسبه میزان انرژی لازم برای جابجائی اتمهای دوتریم در لایه سوم از مدار اوربیتالی عنصر منیزیم یا محاسبه عدد رینولدز برای یک جریان Lamionar عبوری از روی سطح ناهموار دارای Vortex  ربط بدید تا اسمتون در دفتر خاطرات مندلیف یا شیمز ثبت بشه.....موفق باشید 

آلبرت اینشتین» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمی خود با عنوان "دی ارکلارونگ Die Erklarung به معنای بیانیه" که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.                                         این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از كتاب‌های شريف نهج البلاغه و بحارالانوار  تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.                                                                                   يكی از اين حديث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است». اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می‌داند:

E = M.C2 --> M = E.C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا" به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.

اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسايل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی "بنز" و به بهای  3000000دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خريداری كرد. دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 8:27  توسط اَجّر  | 

بازم بهتون می گم یه سری به pix2pix.org بزنيد

من يكدونه از عكسهاي صحن مجلس رو كه از اونجا كش رفتم مي ذارم زحمت بقيه اش

از اين لينك با شما .....

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 18:31  توسط اَجّر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 18:18  توسط اَجّر  | 

سلام
حتماً يه سري به ساتي Pix2pix.org بزنين فوق العاده است.
لازم ديدم در راستاي رسالت بي كلاسي وبلاگمون لينك بيوگرافي و عكسهاي هديه تهراني رو هم بذارم تا اين اَهبر عقده اي به ببينه و حالش رو ببره..


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 13:17  توسط اَجّر  | 

A Persian grandmother just came from Iran and wanted to become a citizen

In the United States. So she took her grandson with her to take her citizenship exam. The immigration officer told the Persian woman that he had to ask her 4 simple questions about America and if she answers them correctly, she would become a citizen. She Said, "Ok,
but I no speak English, I bringing my grandson".
The man Said, "Ok, so he will translate". Now for your first
question...

1) What is the capital of America ?

The Iranian woman's grandson told her, "Man kojaa raftam college?"
"Washington! !" said the grandma. "That was correct, now for question number 2...

2) When is Independence Day for America ?
The Grandson Said, "Neyman Marcoos kay haraaj daare?"
"July Forth!!", the grandma said.
"Correct, now for question number 3...

3) Who ran for President this year but lost?
The grandson told his grandmother, "Oon Martike ke baa dokhtare shomaa aroosi kard, ke doosesh nadaarin, kojaa bere?"
She Said, "Too goor!!!"
"Wow, wonderful job, now for your final question...

4) Who is the President of the United States now?
The grandson so translated, "Har vaght pesaret gooz Mide, as chish narahat mishi?"
"Boosh!!", grandma answered.

She is a US citizen now.... 
+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 8:37  توسط اَجّر  |