اَجّرز
از ابتداي عمرم كله ام رو توي يه آرايشگاه صفا مي دم، يعني از وقتي بچه بودم بابام يه سلموني نزديك خونه پدر زن مرحوم (پدر بزرگ مغفور بنده) مي رفت، كه بعد از به دنيا اومدن من و واجب الاصلاح شدن ما رو هم به همون جا بردن، ما هم از چوب نشيني* شروع كرديم و تا حالا كه با وزن ناقابل 107 كيلو روي صندلي بزور جا مي شيم، به همون آرايشگاه مي ريم و موهامون رو اصلاح مي كنيم... راستش تو تمام اين سالها بارها خواستم آرايشگاهم رو عوض كنم و حتي چند بار تصميم جدي گرفتم، مخصوصاً بعد از پديده ازدواج و دورتر شدن از آرايشگاه مذكور، ديگه طاقت ترافيك زهرماري و چندين ساعت وقت گذاشتن براي يه اصلاح رو نداشتم. با وجوديكه هر بار تو اون آرايشگاه قديمي پا ميگذاشتم كلي از خاطرات دوران كودكي برام زنده ميشد اما ظاهر شيك و پيك آرايشگاهي كه تا خونمون كمتر از سه چهار دقيقه پياده راه بود من رو در تصميم گيري كمك كرد و بالاخره دل و به دريا زدم...
خواننده: سلام
اجر: عليك سلام
خواننده: تا حالا كدوم گوري بودين؟
اجر: اِ اِ اِ … خوووووب ميدوني؟
خواننده: زهر مار
اجر: بابا گرفتار بوديم، … سرمون شلوغ بود …
خواننده: مثلاً چند وقت سرت شلوغ بود؟ از 12 ديماه سال 87 تا حالا سرت شلوغ بود؟ ارواح عَمّت؟
اجر: اي بابا اينقدر گير ندين، آره آقا جان ما با هيئت تحريره مشكل داشتيم، ما بچه دار شديم، ما گشاد كرده بوديم، ما …
توي اين دو سال بارها و بارها خواستم بيام و بنويسم، اما از همين سئوال و جوابها مي ترسيدم. بهتر بگم از شروع دوباره مي ترسيدم. حالا نه كه خيلي درست و درمون مي نوشتيم، ولي با اين وجود يه ترسي تو دلم بود كه آيا مي تونم دوباره اينجا اراجيف بار كنم يا نه؟
البته هر بهانه اي غيرقابل قبول باشه ولي به دنيا اومدن "اَجَّرَك" كه سبب نفوذ مقادير متنابهي نشادر بر اعضاء تحتاني شد، از دلايل اصلي ترك وبلاگ نويسي بود.
از اونجايي كه حافظه بنده با ظرفيت دو بيت، توانايي به خاطر سپاري هيچ گونه حفظياتي رو نداره، بعد از قريب سه سال هنوز مجبورم براي سر زدن به وبلاگ دوستان از لينك هاي مرتبط در اين وبلاگ استفاده كنم. امروز كه اومدم تا از اين پل ارتباطي عبور كنم، چشمم به لينك آمار سايت افتاد و با كمال تعجب ديدم هنوز روزي چند تا بازديد كننده داره، حالا اين مهمانان ناخوانده جزء معتادين اسبق اين بي كلاس خونه بودن كه خيلي بعيد بنظر مي رسه، يعني اگه كسي از مشتريهاي قديمي ما باشه و هنوز هم به اميد آپ كردن اينجا سر بزنه واقعاً خودم يه جايزه تحت عنوان نوبل "اميد" بهش ميدم.
اما احتمالاً آمار بازديد برمي گرده به يكي دو تا از پست هاي عهد وزوزك ميرزا كه با شيطنت هاي اون زمان، جوري عنوان گذاري شده كه توي جستجوي موتورهاي خنگ ياهو و گوگل بياد و بالا وايسه.
بگذريم، ديدم خداييش انصاف نيست كه بخشي از اتلاف وقت روزانه رو به اين مهم اختصاص ندم، آخه واقعاً حيفه كه روزه دار باشي و همه وقتت رو پشت ميزكار چرت بزني، همه چيز كه عبادت نيست! آدم بعنوان روشنفكر و صاحب سبك در مقابل بالابردن سطح فرهنگ و دانش جامعش مسئوله... زرررررشك
خلاصه كه هم كشيديم و برگشتيم، گرچه ممكنه اين هم كشيدن ناشي از جوگيري مزمن باشه (مثل اون مواقعي كه آدم تصميم ميگيره از فردا رژيم بگيره يا صبح زود پاشه و ورزش كنه). مثل خيلي ها هم برنگشتيم كه تازه نفس و با قواي جديد ميان، نه آقا جان اگه خدا بخواد و پيزي اجازه بده مي خوايم آهسته و پيوسته بنويسيم. پس لطفاً با خيل پيغام ها و نظراتتون هي درخواست پست جديد و به روز رساني نكنين كه با بدجور خسته ايم، بدجور!!
این هم لینک عکس سوتی جدید روزنامه وزین جام جم:
من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!
من زمین خوردهی جعبهی سیاتم، توپولف!
کشتهی تیپ زدن و قدّ و بالاتم، توپولف!
مردهی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!
قربون اون نوسانات صداتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
***
من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملوس
میپری پر میزنی روی هوا عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه بیاد -دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!
قربون چشات برم، محو نیگاتم، توپولف
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
***
ما رو میبری نقاط دیدنی وقت فرود
گاهی وقتا سر کوه و گاهی وقتا ته رود
میفرستن همه تا سه روز به روحمون درود
میخونه مجری سیما واسمون شعر و سرود
چرا ماتم میگیرن، مبهوت و ماتم توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
***
وقتی عشقت میکشه گاهی با کلّه میشینی
به جای باند فرود، توی محلّه میشینی
یا میری توی ده و رو سر گلّه میشینی
زودی مشهور میشی، رو جلد مجلّه میشینی
پیگیر عکسا و تیتر خبراتم توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
***
میخوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا
چونکه وقتی باهاتم هی میکنم یاد خدا
بدون نذر و نیاز با تو پریدن، ابدا!
میکنم بعد فرود تموم نذرامو ادا
واسه جنّت بلیتت گشته براتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
***
تو که هی رفیقای ایرونیتو یاد میکنی
کی میگه تو انبارای روسیه باد میکنی؟
ما رو پیک نیک میبری، سقوط آزاد میکنی
خدا شادت بکنه، روحمونو شاد میکنی
بری تا اون سر اون دنیا(!) باهاتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!
پ.ن: پدید آورندهی کاریکاتور و شاعر، هیچکدام را نمیشناسم وگرنه حتماً ذکر منبع میفرمودم.
تا به حال دقیق و موشکافانه کارتونهای پت و مت را نگاه کرده اید؟ دقت کرده اید چه مشخصاتی دارند؟
1- عملاً خودمحور هستند. شما تا به حال کس دیگری را جز این دو در کارتونهایشان دیده اید؟
2- تأیید طلب هستند. همدیگر را تأیید می کنند و قند در دلشان آب می شود.
3- کارهایی می کنند و وسایلی می خرند که خودشان هم فلسفه شکل گیریش را نمی دانند.
4- هدف را تخریب می کنند تا به وسیله برسند. خاطرم هست در یک قسمت همه کتابهایشان را فروختند تا ابزار ساخت کتابخانه را بخرند.
5- در کارهایی دخالت می کنند که در آن تخصص ندارند و هیچ متخصصی را هم قبول ندارند.
6- نوآوری می کنند، ولی به روش خودشان.
7- متخصص ایجاد ضرر و زیان هستند.
8- اعتماد بنفس کاذبشان غوغا می کند.
9- یک جا را خراب می کنند تا جای دیگر را بسازند، دست آخر هر دوجا تخریب می شود.
10- شعارشان این است:
That’s it
یا همان همینه، به عبارتی همینه که هست!
11- الگوهای درِ پیت دارند. به عکس آن وزنه بردار بر دیوار اتاقشان نگاه کرده اید که وزنه را کج گرفته است؟
12- هیچوقت لباسشان را عوض نمی کنند و همه به همین لباس می شناسندشان.
باز هم بگویم؟ خودتان هم فکر کنید… ولی بینی و بین الله این مشخصات شما را یاد شخصیت خاصی نمی اندازد؟!؟!؟
شرمنده! نمیدونم این کاریکاتور کارِ کیه، وگرنه حتماً ذکر منبع میکردم.